X
تبلیغات
بحرین استان چهاردهم

قالب پرشین بلاگ


بحرین استان چهاردهم
تاریخی.فرهنگی وسیاسی
پيوندهای روزانه

 

شبی، دل بود و دلدارِ خردمند      دل از دیدار دلبر، شاد و خرسند

که با بانگ بنان و نام ایران           دو چشمم شد ز شور عشق، گریان

چو دلبر شور اشک شوق را دید     به شیرینی ز من مستانه پرسید

بگو جانا که مفهوم وطن چیست             که به مهرش، دلی گر هست دل نیست

به زیر پرچم ایران نشستیم         و در را جز به روی عشق بستیم

به یمن عشق در ناب سفتم      و در وصف وطن این‌گونه گفتم

وطن خاکی سراسر افتخار است      که از جمشید و از کِی، یادگار است

وطن یعنی نژاد آریایی               نجابت، مهرورزی، با صفایی

وطن خاک اشوزرتشت جاوید        که دل را می‌برد تا اوج خورشید

وطن یعنی اوستا خواندن دل          به آیین اهورا ماندن دل

وطن تیروکمانِ آرش ماست          سیاوش‌های غرقِ آتش ماست

وطن منشور آزادی کورش            شکوه جوشش خون سیاوش

وطن نقش‌ونگار تخت جمشید     شکوه روزگارِ تخت جمشید

وطن فردوسی و شهنامه اوست     که ایران زنده از هنگامه اوست

وطن آوای رخش و بانگِ شبدیز    خروش رستم و گلبانگ پرویز

وطن شیرین خسرو پرورِ ماست       صدای تیشه افسونگر ماست

وطن چنگ است بر چنگ نکیسا      سرود باربدها خسرو آسا

وطن یعنی سرود رقص آتش          به استقبال نوروزی فره‌وش

وطن یعنی درختی ریشه در خاک      اصیل و سالم و پر بهره و پاک

وطن یعنی سرود پاک بودن          نگهبان تمام خاک بودن

وطن را لاله‌های سرنگون است           که از خون شهیدان لاله‌گون است

وطن شوش و چغارنبیل و کارون     ارس، زاینده‌رود و موجِ جیحون

وطن خرم ز دین بابک پاک                که رنگین شد ز خونش چهره خاک

وطن یعقوب لیث آرد پدیدار           و یا نادرشه پیروز افشار

به یک روزش طلوع مازیار است      دگر روزش ابومسلم به کار است

وطن یعنی صفای روستایی          زلال چشمه‌های بی ریایی

وطن یعنی دو دست پینه بسته     به پای دار قالی‌ها نشسته

وطن یعنی هنر یعنی ظرافت         نقوش فرش در اوج لطافت

وطن در هی هی چوپان کرد است         که دل را تا بهشت عشق برده است

وطن یعنی تفنگ بختیاری              غرور ملی و دشمن شکاری

وطن یعنی بلوچ با صلابت             دلی عاشق نگاهی با مهابت

وطن یعنی خروش شروه خوانی     ز خاک پاک میهن دیده بانی

ز عطر خاک میهن گر شوی مست     کویر لوت ایران هم عزیز است

وطن یعنی بلندای دماوند            ز قهر ملتش، ضحاک در بند

وطن یعنی سهند سرفرازی          چنان ستارخانش پاکبازی

مرا نقش وطن در جان جان است        همان نقشی که در نقش جهان است

وطن یعنی سخن یعنی خراسان    سرای جاودان عشق و عرفان

وطن گل‌واژه‌های شعر خیام         پیام پر فروغ پیر بسطام

وطن یعنی کمال الملک و عطار         یکی نقاش و آن یک محو دیدار

در این میهن دو سیمرغ است در سیر     یکی شهنامه دیگر منطق الطیر

یکی من را ز دشمن می‌رهاند          یکی دل را به دلبر می‌رساند

خراسان است و نسل سربداران       زجان بگذشتگان در راه ایران

وطن خون دل عین القضاتست          نیایش‌نامه پیرهرات است

وطن یعنی شفا، قانون، اشارات        خرد، بنشسته در قلب عبارات

نظامی خوش سرود آن پیر کامل       «زمین باشد تن و ایران ما دل»

وطن آوای جان شاعر ماست            صدای تار باباطاهر ماست

اگر چه قلب طاهر را شکستند          و دستش را به مکروحیله بستند

ولی ماییم و شعر سبز دلدار            دو بیت طاهر و هیهات بسیار

وطن یعنی تو و گنجینه راز            تفال از لسان الغیب شیراز

وطن آوای جان مِی پرستان          سخن از بوستان و از گلستان

وطن دارد سرود مثنوی را             زُلال عشق پاک معنوی را

تو دانی مولوی از عشق لبریز         نشد جز با نگاه شمس تبریز

وطن یعنی سرود مهربانی           وطن یعنی شکوه هم‌زبانی

وطن یعنی درفش کاویانی             سپید و سرخ و سبزی جاودانی

به پشت شیر خورشیدی درخشان   نشان قدرت و فرهنگ ایران

وطن شور و نشاط هستی ما         وطن میخانه ما، مستی ما

وطن دارالفونِ میرزاتقی‌خان          شهید سرفراز فینِ کاشان

وطن یعنی بهارستان، مصدق        حضوری بی‌ریا چون صبح صادق

ز خاک پاک‌ها پروین بخیزد            بهار پیر مهرآیین بخیزد

که از جان، ناله با مرغ سحر کرد    دل شوریده را زیر و زبر کرد

وطن یعنی صدای شعر نیما           طنین جان فزای موج دریا

وطن یعنی خزر، صیاد، جنگل         خلیج فارس، رقص نور، مشعل

وطن یعنی تجلی‌گاه ملت             حضور زنده آگاه ملت

وطن یعنی دیار عشق و امید         دیار ماندگار نسل خورشید

کنون ای هم‌وطن، ای جانِ جانان     بیا با ما بگو پاینده ایران

شعرازمصطفی بادکوبه ای

[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:29 ] [ کاوه ]

جزایرسه گانه چو دری ثمین

هما ره بود  خاک ایران زمین 

به موسی ، دو تمب عزیزو قرین

فرازش بود آن سه رنگ وزین 

کهن نقشه ای هست زملک برین

جزایر به رنگش به ایران عجین 

نوشته چه زیبنده و راستین

خلیج است وایران ، چو یک سرزمین

بود این نگاه همه  ، آذرین

جز این هم نخواهد بود ، تا یقین

 از ر- الف / دیلمقانی (آذرین


[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:7 ] [ کاوه ]




لئونید برژنف رئیس جمهور شوروی به اتفاق همسر خود هنگام بازدید از آثار تخت جمشید شیراز در جریان بازدید از ایران

[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 22:49 ] [ کاوه ]

مرتضا ثاقب‌فر،  پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران، نويسنده و ترزبان(:مترجم)، بامداد امروز، ١١ دي‌ماه درگذشت. استاد ثاقب‌فر كه پژوهشگري نامور به‌ويژه در زمينه‌ي تاريخ هخامنشيان بود، امروز در ٧٠ سالگي در پي سكته‌ي مغزي درگذشت.

كساني كه اهل تاريخ و به ويژه آگاهي از تاريخ ايران باستان هستند، بي‌گمان تاكنون با چندين و چند كتاب از زنده‌ياد مرتضا ثاقب‌فر در اين وادي همراه بوده‌اند. كتاب‌هايي كه هر يك منبعي معتبر براي پژوهش و استناد به ‌شمارمي‌آيند. زنده‌ياد مرتضا ثاقب‌فر كه در پيِ سكته‌ي مغزي از روز شنبه، ٩ دي‌ماه در بيمارستان رسول‌اكرم تهران بستري بود، امروز درگذشت. امروز ايران مرد بزرگي را از دست داد، مردي كه بزرگي‌اش را مي‌توان در واژه، واژه‌ي كتاب‌هايش جست.
او از کوشاترین ترزبانان ایران در بخش ایران‌شناسی بود. ثاقب‌فر كه در زمینه‌ي تاریخ هخامنشی بیشترین شمار  برگردان‌ها را داشت، از ناموران اين دوره‌ي تاريخي ايران و از آگاهان به تاريخ ايران به‌ويژه در بخش هخامنشيان بود. او در زمينه‌ي اين بخش از تاريخ، بزرگ و بي‌همتا بود چون حتا اگر كتابي را از زبان اصلي به فارسي برگردان مي‌كرد و لغزش و ناروايي در آن مي‌ديد براي خواننده‌ي فارسي‌زبان در پاورقي، درباره‌ي برداشت نادرست نويسنده مي‌نوشت. اين كار حتا گاه در پيشگفتار كتاب انجام مي‌شد.
از او تاکنون بیش از ۱۰۰ جلد کتاب، منتشر شده است، «هخامنشيان» (آملي كورت- ١٣٨٧)، «ديباچه‌اي بر جهان باستان» (لوكاس دو بلويس- ١٣٧٩)، «امپراتوري ايران» (دان ناردو- ١٣٧٨)، «كورش بزرگ» (ژرار ايسرائل- ١٣٨١)، «كورش بزرگ» (دان ناردو- ١٣٧٨)، «شاهنشاهي ساساني» (١٣٨٣)، «ايران باستان از ٥٥٠ پيش از ميلاد تا ٦٥٠ پس از ميلاد» (يوزف ويسهوفر- ١٣٧٧)، «سرزمين ايران» (از مجموعه تاريخ كمبريج- ١٣٨٤)، «فرهنگ و دموكراسي» (گي ارمه- ١٣٧٦)، «يونانيان و بربرها» (امير مهدي بديع- ١٣٨٧)، «دين مهر در جهان باستان» (١٣٨٥)، «رضا شاه و شكل‌گيري ايران نوين» (استفان كرونين- ١٣٨٧) نمونه‌اي از كتاب‌ها و نوشتارهايش به‌شمار مي‌آيند.
واپسين كتابي كه همين چند هفته‌ي پيش از او چاپ شد كتاب «دين هخامنشيان» بود. زنده‌ياد ثاقب‌فر در این کتاب كوشيده پاسخ كساني را که نسبت به زرتشتی بودن دین هخامنشیان، تشکیک ایجاد کرده‌اند‌، بدهد، او با دلایلي استوار در اين كتاب بر زرتشتي بودن هخامنشیان، تاكيد كرده است.
«تاریخ هخامنشیان» از ديگر كارهاي شادروان ثاقب‌فر به‌شمار مي‌آيد، مجموعه‌ای ١٤ جلدی که توسط دانشگاه خرونینگن هلند منتشر شده است و به كوشش او تاكنون ٩ جلد از این مجموعه به زبان فارسي برگردان و چاپ شده بود و اكنون چند جلد ديگر نيز چشم‌به راه گرفتن مجوز چاپ است.
مرتضا ثاقب‌فر  كه به سال ۱۳۲۱ خورشيدي در تهران چشم به جهان گشود، امروز، ١١ دي‌ماه در تهران چشم از جهان فروبست. او پس از سال‌ها تلاش براي تاريخ اين سرزمين، براي هويت و شناسه‌ي ايران‌زمين، چشم از جهان فروبست. يادش گرامي باد.
[ دوشنبه یازدهم دی 1391 ] [ 22:45 ] [ کاوه ]
سنگ نگاره  وخورشید متعلق به ۲۴۰۰ سال پیش محل نگهداری  آرمیتاژ

در این تصویر  (سمت چپ) و  در بالای یک  ایستاده است.  نیز در آیین میترا خدای باستانی ایرانی است.  با ۲۱ اشعه، نماد اقوام کهن ایرانی است، نماد  توسط اقوام برون مرزی ایرانی نظیر کردهای عراق ، ترکیه ، سوریه، تالشی‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. ۲۱ اشعه  ممکن است مربوط به تاریخ جشنواره مهرگان (جشنواره میترا خدای خورشیدی) باشد که مصادف است با ۱۶ تا ۲۱ مهر در .

[ دوشنبه یازدهم دی 1391 ] [ 20:9 ] [ کاوه ]
ما نخستین مردمان متمدن جهان بوده ایم/ هزاران سال پیش از چینی ها، به تمدن و پیشرفت رسیدیم

حاکم امارت شارجه در ادعایی عجیب و خنده دار اظهار داشت: نبطی ها که نخستین ساکنان امارات متحده عربی بوده و از شرق اردن به این کشور آمده اند، نخستین مردمان متمدن جهان بوده اند و هزاران سال پیش از چینی ها، به تمدن و پیشرفت رسیده بودند.

به نقل از العالم، "سلطان بن محمد القاسمی" حاکم امارت شارجه در تماس با برنامه " الرابعة و الناس" مدعی شد که مطالعات تاریخی شخص وی درباره قبایل نشان می دهد که ساکنان اصلی امارات نبطی ها بوده اند که حدود 4 هزار سال قبل، از منطقه شرق اردن به امارات کاملا خالی از سکنه آمدند.
وی در ادعایی جالب تر اظهار داشت: منطقه شرق اردن که نبطی ها از آنجا به امارات آمدند اولین منطقه توسعه یافته در تاریخ انسان بوده است.
القاسمی افزود: توسعه اجتماعی در منطقه شرق اردن آن زمان باعث شد انسانی که میوه درختان را از زیر آن ها جمع می کرد، خود اقدام به کاشت درختان کند و انسانی که حیوانات و پرندگان را شکار می کرد به پرورش گوسفندان و چهارپایان روی آورد.
او در همین راستا مدعی شد: توسعه در شرق اردن باعث افزایش جمعیت در این منطقه و شکل گیری کشور نبطی ها در حدود 6 هزار سال پیش شد.
حاکم شارجه بر همین اساس نتیجه گیری کرد: قبایلی که از منطقه شرق اردن آمدند و در کشور خالی از سکنه امارات ساکن شدند اصل و اساس توسعه انسانی بوده اند.
جالب آن که خبرگزاری امارات در نقل این خبر آورده است: این نتایج بر اساس بررسی ها و پژوهش های شخص اعلی حضرت حاصل شده است (!)
این خبرگزاری به منابع و مآخذ پژوهش های «آن جناب» اشاره ای نکرده است.
سایت عربی "وطن" در تحلیل این خبر به طعنه آن را «کشف بزرگ و تاریخی که روند نظریات تاریخی را به کلی دگرگون خواهد کرد» (!) نامید.
این نخستین بار نیست که سردمداران کشورهایی از جمله امارات عربی متحده - که به تازگی چهلمین سالگرد "تأسیس" کشورشان را جشن گرفته اند- در رقابت با تاریخ چند هزار ساله  برخی کشورها، درصدد ایجاد سابقه تاریخی برای خود برآمده اند؛ اما شاید جدیدترین و جالب ترین نوع این تلاش ها باشد.

[ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 21:41 ] [ کاوه ]
آپلود عکس رایگان

فرمان دادم بدن مرا  موميايي  نكنند ودر تابوت  نگذارند ،به خاك بسپارند تا  اجزاي بدنم جزو خاك ايران  شود (كورش كبير )
به مناسبت  هفتم آبانماه  سالروز  تولد  بزرگمرد تاريخ، مردي كه 2564سال پيش به انسان احترام ميگذاشت

[ شنبه ششم آبان 1391 ] [ 23:42 ] [ کاوه ]

در کشورهای همسایه و برخی از کشورهای در حال توسعه که بدنبال نمایش قدمت و تمدن خود هستند ، شاید اگرکلبه خرابه ای  با  200 سال قدمت پیدا کنند آن را هم تبدیل به یک مکان گردشگری و شناسنامه قدمت آن سرزمین بکنند در جنوب ایران در مرز استانهای فارس و بوشهر و اطراف شهرستان تنگ ارم ، مقبره ای وجود دارد به اسم گور دختر منتسب به خواهر بزرگ یا مادر کورش بزرگ !

مسلما قدمت این بنا در حدود 2500 سال می باشد و شباهت بسیار زیادی به مقبره پاسارگاد دارد اما پیدا کردن این مقبره باستانی بسیار سخت می باشد ! زیرا که این مقبره در یک روستای کوچک میان خانه های روستایی و بدون هیچ گونه محافظتی رها شده ، هیچ گونه حصار ، دورچین ، جدول یا حتی سیم خاردار هم بدور آن نیست شما می توانید با خودرو خود تا کنار آن بروید یا اگر دقت نکنید به آن برخورد کنید چون چراغی هم برای روشنایی آن وجود ندارد. تیر برق روستا در سه متری آن فرو رفته و اصلا انگار که این بنا وجود ندارد شاید بهتر بود اداره میراث فرهنگی استان بوشهر و سازمان میراث فرهنگی گوشه چشمی هم به این مقبره 2500 ساله منسوب به خانواده بنیانگذار کشور ایران می کرد تا هم رسالت اصلی خود (حفظ میراث فرهنگی ) را انجام داده باشد هم به توسعه گردشگری آن محل کمکی کرده باشد ! البته اگر قرار باشد با بد سلیقگی دور آن دیوار زشتی بکشند و منظره آن را هم خراب کنند و با جذب مردم زباله اطراف آن بریزند ، بهتر است  اصلا کاری نکنند ولی  این شرایط برای من به عنوان یک عکاس اصلا بد نشد زیرا  بر طبق قانونی عجیب ، مامورین میراث فرهنگی با دیدن دوربین مقداری بزرگتر از کف دست ، مزاحم عکاس شده و عکاسی را از بناهای تحت پوشش میراث ممنوع اعلام می کنند! اما در این محل هیچ کس نبود و من براحتی از مقبره عکاسی کردم ، شاید خدای نکرده فردا در تاریکی شب کامیونی به این مقبره برخورد کرد و عکسهای من آخرین عکسهای ثبت شده از این بنا بودند!

راستی گور دختر در سال ۱۳۷۶ با شماره ۱۸۹۷ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده

[ چهارشنبه نوزدهم مهر 1391 ] [ 21:46 ] [ کاوه ]
سالیان درازی است که ماه مهر برای ما تداعی کننده زنگ مدرسه و صدای خش خش برگ‌هاست. اما اگر کوله بار تاریخی‌مان را برداریم و به زمان‌های دورتر سفر کنیم، آن وقت مهر بوی دیگری دارد؛ بوی جشن و شادی. حال و هوایی مثل نیمه دوم اسفندماه که به هم می‌گوییم: «بوی عید می آید»
 
در آن سال‌های دور، این وقت سال بوی جشن مهرگان می‌آمد که پس از نوروز دومین جشن بزرگ ایرانیان بود.

در زمان ساسانیان این باور رواج یافته بود که خداوند یاقوت را در نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده است. این باور قصد دارد تأکید کند مهرگان با نوروز قابل قیاس است.

تردیدی نیست که پیشینه برگزاری جشن مهرگان با پرستش ایزد مهر ارتباط مستقیم دارد. برای ایرانیانی که در روزگار پیش و پس از زرتشت، دروغ و بدعهدی را از گناهان نابخشودنی می دانستند، جایگاه ایزدی که نگهبان پیمان و دوستی و دشمن دروغ بود، آنقدر والا و ارزشمند می شد که نباید لحظه ای از یاد او غافل می ماندند.
از این رو یکی از مهمترین و کهن‌ترین بخش‌های اوستا با نام مهریشت که قدیمی‌ترین یشت این مجموعه است به ستایش این ایزد باستانی اختصاص پیدا کرد.
در ایران باستان به طور کلی سال، دارای دو فصل تابستان و زمستان بود که جشن نوروز، هنگام فرا رسیدن تابستان و مهرگان در آغاز زمستان برگزار می‌شد. یعنی باید گفت این دو جشن قرینه و همپای یکدیگر بودند.
در زمان ساسانیان این باور رواج یافته بود که خداوند یاقوت را در نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده است. این باور می خواهد تأکید کند بر این که مهرگان با نوروز قابل قیاس است.
 
مهرگان از یک دیدگاه دیگر نیز با نوروز قابل مقایسه است و آن، وجود اعتدال کیهانی در هر دوی آنهاست. در مهر نیز مانند نوروز اندازه شب و روز برابر می‌شود و همین موضوع سبب شده تا بسیاری از مورخانِ نظریه پرداز دلیل اختصاص این ماه را به ایزد مهر، که ایزد داوری و دادگستری است، در همین نکته علمی بدانند.
در گاهشماری آن دوره هر روز از سی روز ماه به نام یکی از ایزدان یا امشاسپندان (جاودانان مقدس) نامیده می شد که این اسامی برای نامگذاری 12 ماه سال نیز به کار می رفت.
از این رو در هر ماه روزی وجود داشت که با نام آن ماه همنام می‌شد و ایرانیان آن روز را بزرگ داشته و جشن می‌گرفتند و بدین ترتیب برای برپایی جشن مهرگان، روز مهر که شانزدهمین روز ماه بود در ماه مهر برگزیده شد.
نامیدن شانزدهمین روز ماه به نام مهر، به تعبیری، برای آن است که نظارت نیمه دوم ماه بر عهده او (ایزد مهر) گذاشته می شد. همان طور که نام مهر بر هفتمین ماه سال نیز حاکی از این است که نظارت بر نیمه دوم سال هم از وظایف اوست.
برگزاری جشن مهرگان تا شش روز بعد از شانزدهم ادامه داشت که روز آخر، مهرگان خاصه بود. یعنی مربوط می شد به بزرگان حکومتی و دینی.
به گفته کتزیاس، مورخ و پزشک یونانیِ دربار هخامنشی، پادشاهان در این روز لباس های ارغوانی گرانبهایی می پوشیدند و همراه با مردم و نوازندگان و خنیاگران به شادی و باده گساری می پرداختند.
مهرگان، تنها زمانی بود که پادشاهان هخامنشی اجازه نوشیدن برای خوش‌گذرانی کردن داشتند. به گفته بسیاری از مورخان زمان برگزاری این جشن در دوره هخامنشی، اول مهرماه بوده که آن نیز تا شش روز بعد ادامه داشته است.
اگرچه زمان برگزاری مهرگان در گاهشماری‌های محلی و در میان برخی اقوام در زمان های دیگری از سال برگزار می‌شده اما در اغلب نقاط ایران، از دوره ساسانی به بعد در همان مهرروز از مهرماه به برپایی این جشن می پرداختند.
 
آنچه که مسلم است مهرگان یکی از جشن های مرتبط با شیوه زندگی مردم آن زمان بوده که بیشتر به کشاورزی اشتغال داشتند و پایان تابستان یعنی زمانی که کارهای اساسی کشاورزان تمام می شد، بهترین زمان برای شادی و پایکوبی بوده است.
در مهرگان از موسیقی خاصی استفاده می شده که متاسفانه امروز اطلاع دقیقی از چگونگی آن در دست نیست اما در کتاب های موسیقی قدیمی مانند موسیقی کبیر (اثر ابونصر فارابی) وقتی از مقام های موسیقی نام برده می شود به مقام یازدهم با نام مهرگان اشاره می شود.
همچنین لحن بیست و یکم از سی لحن موسیقی که در منظومه خسرو و شیرین آمده، «لحن مهرگانی» است که از سوی نظامی گنجوی مطرح شده است.
یکی دیگر از دلایل ارج نهادن به مهرگان آن بود که در باور ایرانیان فریدون (ایرانیان) به یاری کاوه اهنگر در روز مهرگان بر ضحاک ستمگر پیروز شد و بر تخت پادشاهی نشست.
در تاریخ طبری آمده: «فریدون سر بیوراسب (ضحاک) را با گرز سرخمیده ‌ای بکوفت، پس او را به کوه دماوند برد و دست و بازویش را محکم ببست و به چاه افکند و فرمان داد که روز مهرماه مهر روز را عید بگیرند. و این همان جشن مهرگان است»
برای زرتشتیان روزگار ما نیز مهرگان جایگاه ویژه ای دارد و هرسال در این روز که حالا مطابق با تقویم جلالی برابر با دهم مهرماه می شود، جشنی برپا کرده و مهرگان را گرامی می دارند.
سیمین دخت گودرزی

[ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 10:45 ] [ کاوه ]

علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد، که اثبات می‌کند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ ستوده شده در قرآن است، می‌نویسد: «هر چند بعضی از موارد گفته شده خالی از اعتراض نیست، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرانی روشن‌تر و قابل قبول‌تر است».

کتاب «ایران پیش از اسلام» اولین عنوان از مجموعه تاریخ کهن و معاصر ایران زمین به قلم علی اکبر ولایتی از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شد. ناشر در شرح این مجموعه نوشته است: این مجموعه با نگاهی هدفمند به تاریخ ایران و با بهره گیری از منابع فراوان و معتبر و گاه جدید و شیوه های ثابت شده با راهنمایی و همکاری جمعی از پژوهشگران و تاریخ دانان فرهیخته فراهم آمده است. در این کتاب نگارنده در پی آن است که مهمترین تحولات تاریخی را در شکل دهی به حیات معاصر ایرانیان بررسی کند؛ تحولاتی که ایرانیان در حیات پر فراز و نشیب خود به چشم دیده اند.»
در مقدمه این کتاب ذکر شده است که حاصل کار پژوهشگران این مجموعه، یک محصول 14 جلدی با طبقه بندی «ایران از آغاز دوران اسلامی تا حمله مغول، ایران در عصر صفوی، ایران در عصر مشروطه، ایران در عصر رضاشاه پهلوی و...تا انقلاب اسلامی و زمان فعلی» خواهد شد. کتاب «ایران پیش از اسلام» در فصل های متعددی همچون «ایران پیش از مادها، مادها، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان، جندی شاپور و ایران در عصر ظهور اسلام» تنظیم شده است.

در بخشی از کتاب در فصل هخامنشیان با عنوان «آیا کوروش ذوالقرنین است؟» می خوانیم:

«برخی از مفسران متقدم، مانند وَهب بن منبّه و محمد بن صائب کَلبی و یوسف بن موسی قطان نه تنها در تفسیر سوره کهف، بلکه در چند جای دیگر تصریح کرده‌اند که ذوالقرنین همان کوروش هخامنشی است. در دوران معاصر، نخستین پژوهشگری که موضوع مطابقت کوروش با ذوالقرنین را پیش کشید سِر سیداحمدخان (1817-1898)، از پیشگامان اصلاحات فرهنگی و بنیادگذار تجدد طلبی اسلامی در هند، بود. مولانا ابوالکلام آزاد (1888-1958)، وزیر فرهنگ دولت وقت هند، نیز همین نظریه را مطرح و به شکل مبسوط‌تری تبیین کرد. مرحوم علامه طباطبایی نیز، در المیزان، نظر ابوالکلام آزاد را پذیرفته و مشخصات کوروش را بر ذوالقرنین منطبق می‌داند. علامه طباطبایی در المیزان، پس از بررسی نظریه ابوالکلام آزاد، که اثبات می‌کند کوروش، پادشاه هخامنشی، همان ذوالقرنینِ ستوده شده در قرآن است، می‌نویسد: «هر چند بعضی از موارد گفته شده خالی از اعتراض نیست، لکن از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرانی روشن‌تر و قابل قبول‌تر است». آیت الله مکارم شیرازی هم می‌نویسد: «درست است که در این نظریه نیز نقطه‌های ابهامی وجود دارد، ولی فعلاً می‌توان از آن به عنوان بهترین نظر درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخی نام برد.»
اما چرا مورخان و مفسران قدیم کوروش، پادشاه هخامنشی، را ذوالقرنین ننامیده‌اند؟ آیا، از دیدگاه آنان، کوروش ویژگی‌های قرآنی ذوالقرنین را ندارد؟ آیا درک تاریخی ما امروزه از زندگی و زمانه کوروش کامل‌تر از گذشتگان است؟ یا سکوت آنان ناشی از معرفت بیش‌تری از ادراکات تاریخی ماست و، اگر چنین است، علت سکوتشان چیست؟
چنان که اشاره شد، به جز آگاهی برخی مفسران متقدم مسلمان، اطلاعات مورخان بعدی دوران اسلامی از کوروش شامل اطلاعات پراکنده و ناقص و در مواردی تحریف شده و آمیخته با افسانه بود. همین سبب شد که تاریخ زندگانی کوروش و خصلت‌های اخلاقی و سفرهای وی در نزد مورخان دوران اسلامی مکتوم بماند. تلاش مورخان ایرانی قرون سوم و چهارم هجری برای آگاهی از گذشته خود و جست‌وجو در متون کهن، همچون خدای‌نامه که در دوران ساسانی نوشته شده بود و بخشی از میراث ایرانیان باستان را به دوران اسلامی منتقل می‌کرد، نتوانست از روی دوران هخامنشیان، که در محاق فراموشی فرو رفته بود، پرده بردارد؛ زیرا خدای‌نامه شامل گزارش‌های پراکنده‌ای از تاریخ ایران، از آغاز تا پادشاهی خسرو دوم است، که با افسانه آمیخته شده و تفاوتی میان شخصیت‌های تاریخی با شخصیت‌های اساطیری در آن دیده نمی‌شود. به دشواری می‌توان نشانه‌ای از تاریخ واقعی دوران مادها و هخامنشیان در آن یافت و آنچه از تاریخ هخامنشیان با دوران سلسله تاریخی و افسانه‌ای کیانیان در هم آمیخته شده است برای درک حقیقی تاریخ هخامنشیان و شخصیت کوروش ناکافی است.

در روایت‌های تاریخی دوران اسلامی، خاطرات بازمانده از پادشاهان هخامنشی، از جمله کوروش، به افسانه بهمن افزوده و شخصیت افسانه‌ای بهمن با کوروش یکسان سازی شده است. این شباهت سازی تحت تأثیر روایات خارجی، از جمله متون یهودی، قرار گرفته و با اختلاط و ابهام فراوانی دارد.
موضوع دیگری که در فراموشی خاطران و تاریخ دوران هخامنشیان و زندگانی کوروش بزرگ در نزد مورخان دوران اسلامی تأثیر فراوانی داشت متروک شدن خط میخی پارسی بود. خط میخی، که می‌توانست خاطرات فراموش شده دوران هخامنشیان را به دوران‌های بعدی منتقل کند، به علت دشواری‌هایی که داشت. کارکردش را حتی در دوران خود نیز از دست داد و، پس از سقوط هخامنشیان، رفته رفته کنار گذاشته شد؛ چنان‌که در قرن دوم پیش از میلاد به کلی از میان رفت و خط آرامی جای آن را گرفت. افزون بر آن، تعدد خط و زبان در دوران بعدی و رواج یک خط و متروک ماندن زبان و خط دیگری در دوران‌های بعدی، عامل مؤثر دیگری در انتقال نیافتن میراث مکتوب از دوران هخامنشیان به دوران بعدی است.
این عوامل هر یک به تنهایی برای مکتوم ماندن زندگی و زمانه کوروش نزد مورخان دوران اسلامی و مفسران قرآنی کافی است. بنابراین، بدیهی است که در منابع تاریخی و تفاسیر متقدم، تلاشی برای انطباق شخصیت قرآنی دوالقرنین با کوروش، پادشاه ایران، صورت نگرفته باشد.
پرسشی که در این‌جا مطرح می‌شود این است که مفسران و مورخانی که کوروش را با ذوالقرنین یکی دانسته‌اند به کدام ادله و شواهد استناد کرده‌اند؟
به گفته مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبایی، آنچه نظریه ذوالقرنین بودن کوروش را تأیید می‌کند اوصاف اخلاقی است که در تاریخ برای کوروش نوشته‌اند. کوروش، هم طبق تاریخ و هم عهد عتیق و هم نظر مورخان قدیم، پادشاهی با مروت و جوانمرد و با سخاوت و کریم بوده است؛ چنان که از تاریخ زندگی او و برخوردش با یاغیان و جبارانی که با او می‌جنگیدند یا او با ایشان جنگیده است نیز مبین آن است؛ و با صفات یادشده از ذوالقرنین در قران کریم مطابقت دارد. ذوالقرنین از طرف خداوند دارای توانایی‌ها و امکانات فراوانی،‌مانند عقل و تدبیر و فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت ظاهری، بوده است.
از دیگر ویژگی‌های ذوالقرنین سفرهای او در مسیرهای چندگانه است که شرح آن در آیات قرآنی آمده است. کوروش نیز به غرب و شرق و شمال سفر کرد که شرح آن در تاریخ زندگانی‌اش آمده است و با سفرهای سه‌گانه‌ای که در قرآن برای ذوالقرنین ذکر شده منطبق است. نخستین لشکرکشی کوروش به کشور همسایه غربی، لیدی، بود که در شمال آسیای صغیر قرار داشت. در قرآن آمده است که ذوالقرنین در سفر غربی‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود؛ مشابه همان صحنه‌ای که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحل لیدی مشاهده کرده است. لشکرکشی دوم کوروش به جانب شرق بود. از تاریخ زندگی کوروش درمی‌یابیم که این لشکرکشی چندی پس از فتح لیدی روی داد و کوروش طی آن به آرام سازی طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی مستقر در شرق کشور پرداخت. شاید بتوان تعبیر قرآن طبق آیه زیر را در اشاره به سفرهای ذوالقرنین، با سفرهای جنگی کوروش به منتهای شرق برای مقابله با اقوام بیابان‌گرد و صحرانورد مطابقت داد که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارد. «حَتّی اِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قومٍ لَمْ نَجْعَلُ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً: تا گاهی که رسید به محل برآمدن خورشید یافتش برمی‌آید بر گروهی نگذرده‌ایم برای ایشان جز آن پوششی را» (کهف: 90)
در قرآن کریم از مکان سدی که ذوالقرنین ساخته یاد نشده است و فقط ویژگی اقلیمی آن بیان شده است. کنجکاوی علمی مسلمانان درباره تعیین اماکن تاریخی، که نشانه‌های آن در قرآن مجید آمده است،‌در منابع تاریخ ثبت و ضبط شده است. شرح جست‌وجو برای یافتن سد ذوالقرنین در روزگار واثق خلیفه عباسی در منابع متعدد آمده است. با بررسی متون تاریخ نگاران اسلامی، که درباره اقلیم و شهرها آمده است، می‌توان دریافت که مکان این سد در اوایل اقلیم پنجم و ششم بوده است.
می‌دانیم که کوروش، در لشکرکشی سوم خود به کوه‌های قفقاز، به تنگه‌ای میان دو کوه رسید و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی، به درخواست مردمی که در آن منطقه بودند، در فاصله میان دو کوه سد محکمی بنا کرد. این تنگه امروزه تنگه داریال نامیده می‌شود که در نقشه‌های موجود میان ولادی میوکز و تفلیس نشان داده می‌شود. این دیوار همان سدی است که کوروش بنا کرده و با اوصافی که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده کاملاً تطبیق می‌کند.
موضوع دیگر در انطباق کوروش و ذوالقرنین تناسب نام ذوالقرنین با کوروش است. کهن‌ترین اشاره به موضوع ذوالقرنین را باید در کتاب دانیال نبی، از متون عهد عتیق یهود، جست‌وجو کرد. آن‌جا که در رؤیای وی، لوقرائیم در هیئت قوچ ظاهر می‌شود. لوقرانائیم به زبان عبری همان ذوالقرنین عربی است. این واژه در تورات فقط یک مرتبه آمده است و آن هم در سفر دانیال (کتاب دانیال) است. درباره نام ذوالقرنین و تناسب آن با کوروش گفته‌اند: ذوالقرنین را از آن جهت ذوالقرنین، صاحب دو قرن (شاخ)، می‌نامند که دارای تاج یا کلاه خودی با دو شاخم بوده است. جالب این‌که در نقش برجسته هخامنشی دشت مرغاب، کوروش با تاجی بر سر تصویر شده که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ بر آن دیده می‌شود.»

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 13:10 ] [ کاوه ]

شهردار تهران در مراسم رونمایی از اطلس خلیج فارس گفت : خلیج همیشگی فارس گهواره تمدنی است که از قدمت بالایی برخوردار بوده و اولین تمدن های بشری در این محدوده شکل گرفته اند . این اطلس برای روسای کشورهای عضو سازمان ملل متحد و همینطور سفرای این کشورها ارسال می شود.

با حضور قائم مقام دبیرکل سازمان ملل متحد و شهردار تهران ، از اطلس خلیج فارس رونمایی شد. این اطلس که با مشارکت سازمان ملل متحد تهیه شده است مشتمل بر اطلاعات جغرافیایی توسعه و زیست محیطی خلیج فارس است.

بر اساس این گزارش ، اطلس خلیج فارس که در ابتدای آن مقدمه قائم مقام دبیرکل سازمان ملل متحد آمده و توسط سازمان ملل هم منتشر شده است ، برای روسای جمهور ، سفرا و وزرای کشورهای مختلف جهان ارسال خواهد شد.
شهردار تهران در مراسم رونمایی از اطلس خلیج فارس گفت : خلیج همیشگی فارس گهواره تمدنی است که از قدمت بالایی برخوردار بوده و اولین تمدن های بشری در این محدوده شکل گرفته اند .
وی ادامه داد: اطلس خلیج فارس تکمیل شده و مسایل مختلف خلیج فارس در آن دیده شده است.
شهردار تهران افزود : این اطلس برای روسای کشورهای عضو سازمان ملل متحد و همینطور سفرای این کشورها ارسال می شود.
به گفته قالیباف، این اطلس با مشارکت جدی سازمان جهانی اسکان بشر و ارم سازمان ملل متحد منتشر می شود.
شهردار تهران با بیان اینکه کارهای مطالعاتی این اطلس توسط دانشگاه های معتبر انجام شده است، گفت: برای تهیه این اطلس 2 سال زمان صرف شد.
وی در ادامه به تهیه اطلس خاورمیانه اشاره کرد و گفت از ماه دسامبر تهیه این اطلس توسط ایران آغاز می‌شود.
در ادامه این مراسم رونمایی قائم مقام دبیرکل سازمان ملل متحد ضمن ارائه توضیحاتی در مورد روند تهیه این اطلس به همراه شهردار تهران از دست اندرکاران تولید اطلس خلیج فارس تقدیر کرد .
شایان ذکر است چندی پیش در برخی اخبار آمده بود یونسکو در بعضی انتشارات خود اقدام به حذف نام فارس از عنوان خلیج فارس کرده که با انتشار اطلس خلیج فارس از سوی سازمان ملل متحد عملا نام خلیج همیشگی فارس تثبیت شد.

[ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 ] [ 21:36 ] [ کاوه ]

کاتب چلبی (۱۶۰۹- ۱۶۵۷) (به ترکی: Kâtip Çelebi)، لقب مصطفی بن عبدالله یکی از مشاهیر و علمای بزرگ قرن هفدهم میلادی است. وی در استانبول به دنیا آمد و نزد علما و ادبای عثمانی تعلیم یافت. پس از مدتی از یک استاد اروپایی که دین اسلام را پذیرفته و برای یادگیری زبان ترکی و زبان‌های شرقی به استانبول آمده بود، علوم ریاضی و جغرافیا را فرا گرفت و با استعدادی که در وجود خود داشت، در مدت کوتاهی مایه افتخار عثمانیان گردید. کاتب چلبی که به وظایف مهمی در باب‌عالی اشتغال داشت و در سفرهای جنگی زیادی نیز شرکت جسته بود، به مناسبت شغل خود با لقب «کاتب چلبی» و «حاج خلیفه» شهرت یافت.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 21:58 ] [ کاوه ]
خانه‌ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با آن
ازفرازگردنه – خرد و خراب و مست
باد می‌پیچد:
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من:
ای نی زن. که تورا آوای نی برده است دور از ره – کجایی؟
خانه‌ام ابری‌ست اما
ابربارانش گرفته است:
درخیال روزهای روشنم کزدست رفتندم –
من به روی آفتابم
می برم درساحت دریا نظاره –
و همه دنیاخراب وخرد ازباد است-
وبه ره – نی زن که دایم می‌نوازد نی –
دراین دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش:
نیما یوشیج
گروه هنر، فرزانه ابراهیم‌زاده: 59 سال از آن روزهایی که تهران تب‌آلوده از گرمای اسد سال 32 در کشاکش قداره‌ها و تانک‌های ارتشی نفسش را در سینه حبس کرد، گذشته است، از آن روزهایی که در کمتر از چند ساعت برگ برنده انقلابی آرام با کودتایی سیاه عوض شد و به تعبیری رویای ملتی به کابوس تبدیل شد. 59 سال از روزهایی که یک دولت ملی با همدستی نیروهای خارجی و داخلی سقوط کرد و انتصاب دولتی فرمایشی به جای آن، گذشت؛ دولتی که تا 25 سال بعد هرگونه اعتراضی را در گلو خفه کرد و کار را، جایی رساند که از دل خاکسترهای آن انقلاب 57 ققنوس‌وار سربرآورد. پنجاه و نه سال از کودتای بیست و هشت مرداد گذشته است؛ کودتایی که شاید بعد از انقلاب مشروطه و پیش از انقلاب اسلامی مهم‌ترین حادثه‌ای است که در این سرزمین رخ داده است.
حادثه‌ای که شاید زندگی 59 سالی که روایت‌های متعددی از این اتفاق تاریخ‌ساز منتشر شده است. حادثه‌ای که نه تنها در عرصه‌های سیاسی تاثیر گذاشت بلکه روایت‌هایی که هر کدام ضد و نقیض روایت دیگری بوده را در پی آورد..
حادثه‌ای که در 25 سال پیش از انقلاب، یک پیروزی ملی وانمود می‌شد و با عنوان «رستاخیز» جشن گرفته می‌شد اما در 34 سالی که پیش‌روی ماست کودتایی سیاه و روز ناکامی ملی تلقی می‌شود. تعبیری که در شعر اخوان شاید به زیباترین شکل خود آمده است. آنجایی که سرود:
موجها خوابیده‌اند آرام و رام
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمه‌های شعله‌ور خشکیده‌اند
آبها از آسیا افتاده است
در مزارآّباد شهر بی‌تپش
وای جغدی هم نمی‌آید به گوش
دردمندان بی‌خروش و بی‌فغان
خشمناکان بی‌فغان و بی‌خروش
یا آن گونه که محمدرضا شفیعی کدکنی در زمان ما خواند:
نامشان زمزمه نیم شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند.
در خلال این سال‌ها جنبه‌های مختلف 28 مرداد نقادی شده و اسناد مختلفی از آن منتشر و توسط صاحب‌نظران در معرض نقد و بررسی قرار گرفته و چهره‌های سیاسی و پژوهشگری درباره آن اظهارنظر کردند.
برخی از این روایت‌ها جریان ملی شدن صنعت نفت و مصدق را با دید انتقادی مورد ارزیابی قرار دادند و گروهی دیگر در ستایش این رخداد سخن گفتند و مرثیه‌ها از کودتا سرداده‌اند. در این میان شاید تنها حوزه‌ای که نخستین تاثیر را از کودتای 28 مرداد گرفت و آرام و بی‌صدا راه خود را پیش گرفت و با نیم‌گاهی به آن سعی در ثبت و ضبط آن به شیوه خود داشت، عرصه فرهنگ و هنر بود. شاعران در فصل اول این حادثه شعرها را به پستوخانه‌ها بردند و آنچنان که اخوان سرود و هوا را ‌ناجوانمردانه سرد دیدند.
تئاتری‌ها هم که در کابوس آتش زدن تئاتر سعدی در سکوت تئاتر ملی را به وجود آوردند و سینما که محصول دوره‌ای تازه بود با نگاهی تازه کودتا را تصویر کردند. هنرهای تجسمی هم که به گفته اهالی‌اش «تاثیر وارونه» را گرفت با عکس‌های تاریخی به جای مانده از آن روزها راوی جذاب ماند.
«شرق» سعی کرده است تا برخلاف همه این سال‌ها نیم‌نگاه خود را به این عرصه بکشاند و کودتای 28 مرداد را از زاویه مغفول و کمتر پرداخته‌شده مرور وضعیت هنر و فرهنگ در فضای پس از کودتای بررسی کند تا جنبه‌های تازه‌ای از تاثیرگذاری کودتای 28 مرداد بر عرصه‌های غیرسیاسی را را به تصویر بکشاند.

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 23:11 ] [ کاوه ]

1- ابعاد جغرافیایی
گله‌جزیره‌ی (مجمع‌الجزایر) بحرین، مرکب از سی‌وپنج جزیره‌ی بزرگ و کوچک واقع در کرانه‌ی جنوبی خلیج‌فارس به وسعت 622 کیلومتر مربع است. بزرگ‌ترین این جزیره‌ها، همان جزیره‌ی بحرین - شامل بندر منامه - است که پس از جزیره‌ی قشم، بزرگ‌ترین جزیره‌ی خلیج‌ فارس است. دومین جزیره‌ی بزرگ این مجمع‌الجزایر، محرّق یا محرّک است.

برادران بحريني

جمعیت بحرین، نزدیک به هشت‌صد هزار نفر است و اکثریت مردم آن ایرانی‌تبارند. از جهت مذهبی، اکثریت مطلق یعنی شصت درصد ساکنان بحرین، شیعه، بیست درصد سنّی و بقیه مسیحی یا هندویی‌اند. از روزگاران کهن، شیعیان بحرین را بحارنه (جمع بحرانی، مانند بیاهقه = جمع بیهقی، قزاونه = جمع قزوینی و تبارزه = جمع تبریزی) می‌خوانده‌اند و در مقابل، اهل سنّت ساکن آن منطقه را بحرینی (نه بحرانی) می‌گفته‌اند.

2- سابقه‌ی تاریخی
بحرین بر پایه‌ی اسناد و مدارک تاریخی از دیرباز، چه از جهت جغرافیایی، چه سیاسی و چه فرهنگی بخشی جدایی‌ناپذیر از سرزمین‌های ایرانی به‌شمار می‌رفته است. کهن‌ترین حماسه‌ی منظوم جهان که با نام گیل‌گمش در تمدن سومری در حوالی 3200‌ پ.م. در منطقه‌ی هلال خصیب (Fertile Crescent، از خلیج‌فارس تا سرچشمه‌های دجله و فرات در شمال عراق و ترکیه) سروده شده است، موطن قهرمان نیمه‌بشری و نیمه‌خدایی آن حماسه را بحرین (دیلمون، به زبان آسوری تیلمون) می‌شناساند. دیلمون که «بهشت سومری»‌ است، واژه‌ای ایرانی ا‌ست؛ هم‌چنان که نام قهرمان آن حماسه، گیل‌گمش (گیل + گاومیش) نیز ایرانی ا‌ست.
بحرین در عصر هخامنشیان، با نام «نی‌دوک‌کی» به آکدی و دیلمون یا تیلمون به آسوری، جزیی از شاهنشاهی بزرگ هخامنشی بوده است. در 539 پ.م. فتح بابل به‌دست کورش بزرگ، فراریان بابلی به دیلمون آمدند و در آن جا تشکیل دولتی به نامه گِرهَه (Gerrha) دادند.
 پس از حمله‌ی اسکندر در 331 پ.م. یعنی در طول حکومت سلوکیان و اشکانیان، قبیله‌های مهاجر عرب به این جزیره‌ها راه یافتند و در سیستم ملوک‌الطوایفی و غیرمتمرکز اشکانی، آزادانه به زندگی بدوی خود ادامه دادند تا آن‌که اردشیر بابکان، موسس سلسله‌ی ساسانی، در 266 م. حاکم محلی بحرین را که سنطرق نام داشت شکست داد و بحرین را تحت تصرّف گرفت و شهرهای جدید در آن‌جا بنا نهاد که یکی از آن‌ها «خِط» (خِتّ) یا «فنیاد اردشیر» (بنیاد اردشیر) نام گرفت؛ چنان‌که ابن‌بلخی ضمن گزارش کارنامه‌ی اردشیر نوشته است: «و از آثار او، آن است که به پارس یک کوره، ساخته است، آن را اردشیر خوره گویند و فیروزآباد از جمله‌ی آن است و چند پاره‌شهر و نواحی؛ و در اعمال عراق و بابل چند جایگاه ساخته است و همه را به نام خویش بازخوانده است و... شهری به بحرین که آن را «خِط» [خِتّ] خواننده و نیزه‌ی خطّی [خِتّی] از آن‌جا خیزد و این جمله او بنا کرده است»1.
بحرین در دوران شاهنشاهی ساسانیان، با نام «ایالت میش‌هیگ» یا «اوال» یکی از ایالتهای ایرانی بود. اگرچه هرمزد دوم (فرزند نرسه) که در 302 م. به سلطنت رسیده بود،‌ در 309 در جنگ با اعراب که به مرزهای ایران تجاوز کرده بودند، کشته شد اما جانشین او، شاپور ذوالاکتاف (سلطنت 309-337 م.)، به‌همین دلیل، اعراب را سخت مجازات کرد و حاکمیت ایران را در بحرین تجدید نمود؛ چنان‌که ابن‌بلخی گوید: «او را از بهر آن شاپور ذوالاکتاف گفتندی که چون طفل بود، از همه‌ی اطراف، مفسدان دست ‌برآورده بودند و برخصوص عرب دست‌درازی بیش‌تر می‌کردند و چون به حدّ بلوغ رسید،... بزرگان لشگر را جمع کرد... و وزیران را گفت... آغاز به جهاد عرب خواهم کردن... سه هزار مرد مبارز، جریده با خود برنشاند... و تا عرب خبر یافتند، سواران سلاح پوشیده و شمشیر کشیده، دیدند و هیچ‌کس از آن عرب خلاص نیافتند، الا این‌که همه یا کشته یا گرفتار شدند... پس مرد را می‌آوردی و هر دو کتف او به هم می‌کشیدی و سولاخ می‌کردی و حلقه‌ای در هر سوراخ کتف او می‌کشیدی... و او را از بهر این ذوالاکتاف گفتندی»2.


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ] [ 19:10 ] [ کاوه ]
[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 22:44 ] [ کاوه ]

بزرگمهر که بود؟

بُزُرْگْمِهْر بُخْتَگان وزیر خردمند خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی بود. در برخی نوشتار بزرگمهر بابرزو یا برزویه پزشک دربار انوشیروان یکسان انگاشته شده است که شاید به دلیل هم‌زمانی این دو بوده باشد.

بزرگمهر نخست برای آموزش و پرورش فرزند انوشیروان، هرمز گماشته شده‌ بود. هرمز نسبت به بزرگمهر خوش رفتاری ننمود و استاد را از خود آزرد، اما سپس از کرده خود پشیمان شد و جایگاه بزرگمهر بالا گرفت، تا آنکه به وزارت رسید و در امور کشوری با شایستگی بسیار به انوشیروان خدمت نمود.

انوشیروان ساسانی

تصویری از عدل انوشیروان ساسانی- تصویر به بزرگمهر مربوط نمی شود!

 خردمندی و تدبیر بزرگمهر

داستان‌های بسیار از خردمندی او گفته‌اند. از داستان‌های مشهور بزرگمهر پاسخی است به این پرسش در پیشگاه انوشیروان داده است:

که بزرگ‌ترین بدبختی چیست؟

فیلسوف یونانی گفت «پیری و کُودنی که با تنگدستی و نداری با هم باشد»، دانشمند هندی گفت «بیماری‌های جسمی که با دردهای روحی فزون گردد»، بزرگمهر گفت که «آدمی ببیند که عمرش در حال به پایان رسیدن است و کار نیکی نکرده‌ باشد، این بدترین بدبختی هاست.» این پاسخ در پیش خسرو بسیار پسندیده آمد و مقام و ارج بزرگمهر در برابر دانشمندان و فیلسوف‌های خارجی نمایان شد.

همچنین گویند وقتی پادشاه هند دستگاه شطرنج نزد پادشاه ایران فرستاد، بزرگمهر اسرار آنرا کشف کرد و در مقابل بازی تخته نرد را اختراع نمود. این رویداد در متنی پهلوی بنام چترنج نامک آمده‌ است. نوشتاری به زبان پهلوی بنام پندنامگ وزرگمهر بختگان یعنی پندنامهٔ بزرگمهر پسر بختگان بدو منسوب است که دارای ۴۳۰ کلمه است.

در جوامع الحکایات آمده است روزی از سرزمین روم نامه‌ای به انوشیروان رسید. در نامه مطلبی معما گونه نوشته شده‌بود. همهٔ دانشمندان بزرگ شهر جمع شدند تا نامه را بخوانند، اما نتوانستند ولی بزرگمهر مطالب آنرا فهمید و مفهوم نامه را ترجمه کرد.

آنچنان که خواندید بزرگمهر از خردومندان باتدبیر این کهن بوم و بر بود. که خدمت های بسیاری به مملکت کرد. در مورد چگونگی و زمان وفات وی روایات زیادی است. چنانکه فردوسی مرگ وی را یک ماه پس از مرگ انوشیروان می داند:

پس از شه به یک ماه بوزرجمهر ** بپوشید در پردة خاک چهر

بیهقی، مستوفی، ابوحنیفه و دیگر تاریخ نگاران هر یک روایات مختلفی از مرگ بزرگمهر روایت می کنند که در همه آنها به کشته شدن این مرد بزرگ به دست پادشاهان بعدی اشاره دارد. از دیدگاه قومیتی، بزرگمهر، کُرد بود. این مرز و بوم بزرگان کُرد بسیاری به چشم خویش دیده و تجربه کرده است که در این میان به اسامی زیر می توان اشاره نمود:

دیاکو: شاه کرد ایران و سرسلسله ی حکومت ماد.
زرتشت پیامبر: حضرت زرتشت (درود بر او باد) تنها پیامبر کرد است که در زمانی نا مشخص در شهر گنجه یا شیز به دنیا امده است. زرتشت یا زرتشتره پسر پورشسب می باشد. کتاب بزرگ ایشان اوستا می باشد که به زبان کردی قدیمی نوشته شده است. این کتاب بزرگ یکی از کتاب های آسمانی است. امروزه دیگر کسی به دین زرتشت نمی گرود و این دین بزرگ به سوی نابودی کشیده می شود.
باربد: موسیقی دان بزرگ کرد زمان ساسانی.

مانی: نقاش و احتمالا پیامبر کرد.
پرین: زن دانشمند کرد ایرانی و دختر قباد شاه ساسانی.
آزاد: اولین زن کرد ایرانی که در سال ۱۱ هجری مسلمان شد.
پوران خاتون: زن دانشمند و ستاره شناس کرد که در سال ۱۹۲ هجری قمری به دنیا آمده است.
پوراندوخت: شیرزن کرد و پادشاه ساسانی
بزرگمهر: وزیر بزرگ کرد ساسانی.
دار مروارید: زن مشهور کرد.
صلاح الدین ایوبی: سردار مشهور کرد که توانست شهر اورشلیم را برای مسلمانان آزاد کند.
نادر شاه افشار: پادشاه  سرسلسله ی افشاریه

[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 12:28 ] [ کاوه ]
زبان فارسی در تاجیکستان

چندی پیش «نور سلطان نظربایف» رئیس جمهور قزاقستان طرح ایجاد یک اتحاد میان کشورهای قزاقستان، ازبکستان و قرقیزستان را مطرح کرده بود. در واقع در این طرح ، کشورهای ترک زبان آسیای مرکزی در نظر گرفته شده بودند و به همین دلیل نامی از تاجیکستان که فارسی زبان است به ميان نيامده بود. با توجه به ظهور اتحاد های منطقه ای آینده تاجیکستان چگونه خواهد بود؟ بسیاری بر این باورند که همگرایی سه کشور فارسی زبان منطقه یعنی تاجیکستان، ایران، افغانستان یکی از بهترین راههای ایجاد یک اتحاد منطقه ای جدید با توانایی های بالقوه است .از نقطه نظر تاریخی سرزمینی که در آن این سه کشور پارسی زبان واقع اند را ایران بزرگ می خواندند و همه جا مردم این سرزمین ها برادران خونی اعلام می شوند این سه کشور تاریخ، زبان ، ادبیات و فرهنگ مشترک دارند و اسلام نیز در پیوند مردمان این منطقه نقش اساسی را ایفا می‌کند.

تاجیکستان بعد از سقوط کمونیسم در پی بنیاد یک جامعه دنیوی و سکولار برآمد. افغانستان از یک نظام شاهی و فئودالی در پایان قرن گذشته به آغوش درگیری های طولانی افتاد که تا کنون از آن کاملا به در نیامده است. در نتیجه این جریانات دایره زبان فارسی به تدریج محدود شد و در آسیای میانه این روند به تنزل دو مرکز بزرگ تمدن ایرانی، سمرقند و بخارا انجامید.

ادامه مطلب
[ پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ] [ 18:57 ] [ کاوه ]
باید خلیج فارس به عنوان یک آبراه که با امنیت ملی و ارزی کشور گره خورده، در ذهن دانشگاهیان ماندگار بماند.

ثبت‌‌نام دانشجویان متقاضی سفر به جزایر سه‌گانه ایرانی آغاز شد.
سایت ثبت‌نام از دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور برای سفر به جزایر سه‌گانه و کیش و قشم آغاز به کار کرد.
دانشجویان متقاضی می‌توانند از امروز 10 تیرماه با مراجعه به پایگاه اینترنتی www.abumusa-iran.comبرای سفر به جزایر سه گانه ثبت نام کنند.
غلامرضا خواجه‌سروی معاون فرهنگی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در این باره گفت: دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها و طلاب حوزه علمیه برای آشنایی بیشتر با خلیج فارس، دریای عمان و جزایر پنجگانه ایران می‌توانند به سایت (ابوموسی- ایران) که با این هدف طراحی شده مراجعه کنند.
وی افزود: باید خلیج فارس به عنوان یک آبراه که با امنیت ملی و ارزی کشور گره خورده، در ذهن دانشگاهیان ماندگار بماند.
دانشجویان در این سفر از جزایر کیش، قشم، ابوموسی و تنب‌های بزرگ و کوچک بازدید خواهند کرد.

[ شنبه دهم تیر 1391 ] [ 15:43 ] [ کاوه ]
دکتر هوشنگ طالع نماینده مجلس بیست و دوم شورای ملی:با چهار امضا هویدا را به دلیل دست کشیدن از بحرین استیضاح کردیم/ طبق قانون مشروطه بحرین هنوز هم جزء خاک ایران است
کمک نظامی ایران به ترکیه و بمباران قبرس توسط F-4 های ایرانی/چگونه یک ایرانی حاکم موقت یک کشور آفریقایی شد/ماجرای گمرک آبادان ،بحرین و پیکاندکتر طالع - بحرین

دکتر طالع که قبل از نمایندگی مجلس کارشناس سازمان برنامه و از فعالان نهضت ملی شدن نفت و عضو حزب پان ایرانیست بوده است، پس از انقلاب بیشتر وقت خود را به تحقیق و تالیف کتب مختلف درباره تاریخ ایران باستان و همچنین تاریخ معاصر ایران پرداخته است.
او سال گذشته هم اطلس مصوری با نام "جهان نمای تاریخ ایران" تالیف کرد که حاوی همه نقشه های سرزمین ایران از 1076 سال پیش از میلاد مسیح تا سال 1349 خورشیدی است.
گفت و گوی عصرایران با دکتر طالع درباره "بحرین" و داستان جدایی آن از ایران و همچنین ماجرای استیضاح هویداست.

اصل منازعه بر سر مالکیت بحرین از چه زمانی آغاز شد؟

اولین بار که استعمارگران اروپایی در قالب پرتغالی ها وارد خلیج فارس شدند، بعد از تصرف جزیره قشم متوجه بحرین شدند. بحرین یک موقعیت بی نظیر داشته و دارد. چون در این سرزمین که دو طرفش خشک است، چشمه های طبیعی آب شیرین وجود دارد. همان چشمه ها باعث می شد که این سرزمین قابل زندگی باشد و همه به آن چشم طمع داشته باشند.
پرتغالی ها به این سرزمین دست اندازی می کنند ولی ایرانی ها آن ها را می رانند. بعد از پرتغالی ها، انگلیس ها می آیند و رفته رفته شروع می کنند برای مقابله با دزدی دریایی با شیخ های آن سوی خلیج فارس قرار داد هایی می بندند که آن ها دست از دزدی دریایی بر دارند.
بعد هم به بهانه مبارزه با برده داری با این ها قراردادهایی می بندند. در این بین قرار دادی هم با شیخ بحرین می بندند که دولت ایران به این موضوع اعتراض می کند.


ادامه مطلب
[ شنبه سوم تیر 1391 ] [ 12:36 ] [ کاوه ]
ولیعهدی که آرزوی پادشاه شدن رابه گوربرد؟

[ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 0:11 ] [ کاوه ]

نقشه مصر در زمان عثمانیان که در آن خلیج فارس با عنوان "خلیج العجم" مشخص شده است

خلیج فارس در نقشه هکاتئوس مربوط به 500 سال پیش از میلاد

نقشه جهان به ترسیم هرودوت مورخ یونانی حدود 500 سال پیش از میلاد. در این نقشه نیز خلیج عربی همان دریای سرخ (بحر احمر) امروزی است.

نقشه‌ای مربوط به سال 1689 در دانشگاه آمستردام



ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 ] [ 16:30 ] [ کاوه ]
حافظ بن علی بن سلیمان بن اسد

حافظ الأسد در ۱۴ مهر ۱۳۰۹/ ۶ اکتبر ۱۹۳۰، در دهکده قَرْداحه، از توابع لاذقیه در غرب سوریه، در خانواده‌اى «علوى» متولد شد. او از جوانى تحت‌تأثیر ملی‌گرایى عرب و اندیشه‌هاى سوسیالیستى و ضد استعمارى قرار گرفت و در شانزده سالگى به حزب‌ بعث پیوست. او در ۱۳۳۰ش (۱۹۵۱ م) به ریاست همایش سراسرى دانش‌آموزان سوریه (المؤتمر العام لطلبة سوریة) رسید. حافظ در جوانی رویای پزشکی در سر می‌پروراند اما به دلیل مشکلات اقتصادی نتوانست رویای خود را دنبال کند و به نیروی هوایی پیوست تا در آینده بر علیه دولت «صلاح جدید» هم‌پیمان خود در کودتا برعلیه رهبرى عفلق، آخرین کودتای سوریه را برای پوست اندازی بعث سوریه به ثمر برساند.
سوریه با ۵۲ کودتا در ۲۲ سال رکورددار کودتا در بین کشورهای جهان شناخته می‌شود.
درنتیجه این کودتا، که به «الحرکة التصحیحیة» (جنبش اصلاحگرانه) معروف شد، صلاح جدید و نورالدین آتاسى از نخست‌وزیرى و ریاست‌جمهورى و نیز مناصب حزبى برکنار و زندانى شدند و دولت تازه‌اى به نخست‌وزیرى حافظ اسد تشکیل شد. چهارماه بعد، در ۲۱ اسفند ۱۳۴۹ (۱۲مارس ۱۹۷۱)، اسد به ریاست جمهورى سوریه انتخاب شد.

حافظ اسد در سیاست خارجی خود در پى این بود که سوریه را از انزوا خارج سازد، به همین منظور مشى تنش‌زدایى در مناسبات خارجى را در پیش گرفت. او در آغاز کوشید با کشورهاى منطقه مناسبات دوستانه برقرار کند و پس از آن، با هوشیارى و محافظه‌کارى، براى ایجاد رابطه با کشورهاى غربى گام برداشت. حافظ اسد در تعامل با اسرائیل دیدگاه متفاوتى داشت و تمام امکانات را براى مبارزه با آن بسیج نمود. وی در سفرش به ایران کمکی به مبلغ ۳۰۰میلیون دلار از محمدرضا شاه پهلوی دریافت کرد. این در حالی بود که تعاملات بسیار نزدیکی با مخالفان رژیم پهلوی از طریق امام موسی صدر و دکتر چمران نیز داشت.

حافظ اسد در دوران ریاست جمهورى خود هیچ تغییر ریشه‌اى در ساختار قدرت ایجاد نکرد و نظام سیاسى سوریه در زمان وى داراى ثبات نسبى بود. وى مناصب مهم نظامى، اطلاعاتى و امنیتى را به نظامیان علوى سپرد. آنان نیز در طول دوره ریاست جمهورى وى، به او وفادار ماندند. حافظ اسد با قبضه کردن قدرت از طریق حزب بعث، به عنوان تنها حزب رسمى کشور، اجازه فعالیت آزاد سیاسى را به مخالفان خود نمی‌داد. اختیارات گسترده دستگاههاى امنیتى، زندانى کردن مخالفان و وضع نامطلوب آنان در زندانهاى سوریه، از جمله مواردى است که انتقادات بسیارى را متوجه او نمود. نبودن آزادى بیان و اندیشه و مؤسسات مستقل قضایى نیز از کاستی‌هاى دوره وى بود.
یکى از بحرانهاى حافظ اسد در عرصه داخلى، مبارزه اخوان‌المسلمین سوریه با نظام بعث حاکم بود. تدوین قانون اساسى سکولار در ۱۳۵۲ش (۱۹۷۳)، پیوستن به فرایند صلح پس از جنگ در‌‌ همان سال، و مداخله در امور داخلى لبنان به نفع مارونی‌ها و برضد گروههای‌ فلسطینى، مهم‌ترین اقدامات حافظ‌ اسد بود که مخالفت و اعتراض اخوان‌المسلمین سوریه را برانگیخت؛ اما دلیل اصلى مخالفت آنان، افزایش نقش علویان در نظام سیاسى سوریه و افول قدرت سیاسى و اقتصادى اهل تسنن بود.
قیام اخوان المسلین در شهرهای حمص و حما، که در آن زمان از پایگاه‌های مهم اهل تسنن به شمار می‌رفتند، رخ داد. در نتیجه این قیام، واحدهای ارتش تحت فرماندهی رفعت، برادر حافظ اسد با خشونت هر چه تمام نیروهای اخوان المسلمین را در هم کوبیده و سرانجام این دو شهر را در اختیار گرفتند.

در آن زمان قیام اخوانی‌ها که برای بسیج اهل سنت علیه رژیم بعث شکل گرفته بود، تنها به این خاطر ناکام نماند که حافظ اسد با قدرت تمام نیروی هوایی و زمینی خود را برای بمباران معترضان به کار برد. بلکه عدم فراگیر شدن آن حرکت به دلیل خودداری اهل سنت در دمشق و سایر شهرهای بزرگ برای پیوستن به قیام اخوان المسلمین، عامل مهمی ‌بود که به حکومت اجازه داد شورش را سرکوب کند. در آن هنگام، جدا از طبقات شهری و سکولار سنی که به ندای اخوان المسلمین برای قیام علیه حزب بعث پاسخ ندادند، اقلیت‌های مذهبی نیز در کنار رژیم باقی ماندند تا حافظ اسد بتواند از بحران عبور نماید.

حافظ اسد در روز ۱۰ ژوئن ۲۰۰۰ هنگام مکالمه تلفنی با امیل لحود رئیس جمهور لبنان بر اثر حمله قلبی در سن ۶۹ سالگی درگذشت.

عبدالحلیم خدام که از نزدیک‌ترین شخصیت‌ها‌ به حافظ اسد از دوران کودتا تا زمان فوت او بوده است. وی حلقهٔ واصل میان دولت پدر و پسر می‌شود، و پس از اصلاح قانون اساسی سوریه -به دلیل عدم تطابق با سن اسد جوان- قدرت را به او می‌سپارد. این در حالی است که مشکلات زیادی با جانشینی بشار الأسد داشت اما با زیرکی و نظم دقیقی که حافظ اسد از پیش ایجاد کرده بود این امر محقق می‌شود.
به دنبال درگذشت حافظ اسد در سال ۲۰۰۰، بشار به ریاست جمهوری و رهبری حزب بعث رسید، وی در صدد ایجاد اصلاحات سیاسی گسترده‌ای بر آمد که نتیجه آن دوره‌ای از آزادی‌های نسبی سیاسی بود که به بهار دمشق شهرت یافت. اما این وضعیت چندان دوام نیاورد و به دلیل فشارهای نسل قدیمی ‌رهبران بعث به رئیس جمهور جوان، وی مجبور شد اصلاحات خود را نیم بند‌‌ رها کند. اکنون تحت تاثیر انقلاب‌های عربی، مردم سوریه صدای خود را برای ایجاد تغییر بلند کرده‌اند و شاید فرصتی که رژیم بشار اسد یک دهه پیش‌تر در اختیار داشت دیگر از کف رفته باشد.
عبدالحلیم خدام، سال ۲۰۰۵ با استعفا از سمت خود به صف مخالفان حکومت سوریه پیوست. وی در دادگاه سوریه به حبس ابد با اعمال شاقه محکوم شد. بر اساس کیفر خواستی که خبرگزاری فرانسه آن را بدست آورده است خدام متهم به «افترا به رهبری سوریه» و «دروغ گفتن در برابر دادگاهی بین المللی در خصوص قتل رفیق حریری» نخست وزیر پیشین لبنان است.
عبد الحلیم خدام همچنین متهم به «توطئه برای قبضه غیر قانونی قدرت سیاسی» و نیز «داشتن ارتباط غیر قانونی با دشمن صهیونیستی»، «تضعیف وجهه دولت» و نیز افکار مردم و از همه مهم‌تر، «همدستی با یک کشور خارجی برای تهاجم به سوریه» است.
هم‌اکنون عبدالحلیم خدام درصدد آن است که با تشکیل یک شورای انتقالی به سبک شورای انتقالی مخالفان معمر قذافی جبهه‌ای در مقابل نظام بشار الأسد تشکیل دهد.

[ یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 ] [ 10:22 ] [ کاوه ]
جوانان دلیروشجاع ایران شرکت خائن ایرانسل راتحریم کنید؟

خبرنگارانی که به دعوت  معاونت گردشگري سازمان ميراث فرهنگي براي بازديد از ابوموسي رفته بودند تا هم اين جزيره و جذابيت‌ها و قابليت‌هايش را از نزديك ببينند و هم شنواي وعده‌ها و برنامه‌هاي مديران سازمان براي اين منطقه نمونه گردشگري تازه تاسيس باشند.





اماآنچه باعث تعجب برانگیزشدن این سفربرای اهالی رسانه بود اقدام عجیب اپراتورتلفن همراه«ام تی ان ایرانسل»بود.پیامکی که دارای محتوای معارض بااهداف برنامه این سفربود.«ایرانسل امیدواراست سفر خوشی داشته باشیدوآرزوی اقامتی امن درام ارات م ت ح ده عربی برای شمادارد»این متن پیامی بودکه روزچهارشنبه20اردیبهشت برابربا9می2012درساعت11:32ازایرانسل به گوشی تعدادی ازخبرنگاران اعزامی به جزیره ابوموسی فرستاده شد.این پیام خوش آمدگوئی درست درلحظه ورودخبرنگاران به فرودگاه ابوموسی ارسال شد.جالب اینجاست که ایرانسل بر طبق شنیده ها آنتن دهی مناسبی در ابوموسی ندارد. 
این اقدام ایرانسل در حالی رخ می دهد که مدتی است م ق ام ات ام ارات ی با ادعاهای پوچ و واهی خود تلاش در متشنج کردن اذهان عمومی دارند و به نظر می رسد ارسال این پیامک حتی به صورت سهوا گامی در جهت این اهداف است و مسئولان مربوطه ایرانسل نیاز به دقت بیشتری  آن هم در این برهه زمانی حساس دارند .درشرایطی که ام ارات ی هاارهرابزارووسیله برای چنگ زدن به ادعاهای واهی خوداستفاده میکنندبروزچنین اشتباهاتی که به گفته مسئولان مربوطه قابل پیشبینی هم بودغیرقابل توجیه است!
.......................................................................................................................................
آیازمان آن فرانرسیده که همه ایرانیان آگاه متعهدومیهن پرست شرکت ایرانسل راکه روزانه میلیاردها تومان ازسرمایه های این ملت به جیب میزندتحریم کنندتابعدازاین نشخوارکنندگان استکبارجهانی جرات پیدانکنندکه درامورداخلی این سرزمین دخالت کنند؟
برمسئولین نظام  است که با اشدمجازات با گردانندگان این شرکت برخوردکنندزیرا حرکتی که این شرکت انجام داده حرکتی خائنانه وتجزیه طلبانه است ؟
منبع:روزگارنو

[ شنبه بیستم خرداد 1391 ] [ 14:58 ] [ کاوه ]
هو الله
ديباچه عهدنامه ايران و روس

الحمدالله الوافي و الكافي بعد از انعقاد عهدنامه مباركه گلستان و مبادلات و معاملات دوستانه دولتين عليتين و ظهور آداب كمال مهرباني و يكجهتي حضرتين بهيٌتين به مقتضاي حركات آسماني برخي تجاوزات ناگهاني از جانب سر حد داران طرفين به ظهور رسيده كه موجب سنوح غوايل عظيمه شد و از آن جا كه مرآت ضماير پادشاهانه جانبين از غبار اين گونه مخاطرات پاك بود اولياي دولتين عليتين تجديد عهد مسالمت را اهتمامات صادقانه و كوشش هاي منصفانه در دفع و رفع غايله اتفاقيه به ظهور رسانيده عهدنامه مباركه جديد به مباني و اصولي كه در طي فصول مرقومه مذكور است مرقوم و مختوم آمد به مهر وكلاي دولتين عليتين و در ماه شوال در سال هزار و دويست و چهل و نه هجري به امضاي همايون شرف استقرار و استحكام پذيرفت. بر اولياي دولتين لازم است كه از اين پس در تحصيل موجبات مزيد دوستي و موافقت اهتمامات صادقانه مبذول دارند و اسباب استحكام و استقرار معاهده مباركه را به مراودات دوستانه متزايد خواهند و اگر در معدات تكميل امور دوستي قصوري بينند به امضاي خواهشهاي منصفانه تدارك آن را لازم بشمارند و دقيقه از دقايق دوستي را مهمل و متروك نگذارند.
بسم الله الرحمن الرحيم


ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم خرداد 1391 ] [ 20:2 ] [ کاوه ]

آخرین نقشه بین المللی ایران پیش از جدا شدن سرزمینهای تاریخی آن ، انتشارات تامسون (1814)

با توجه به تهدید های مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است که در تاریخ با نام‌های‎ «ایران‌زمین»،«ایران‌بزرگ » یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی ازاین سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه 196 ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود..

گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای،گلستان،آخال،پار یس و... به قرار زیر است:
سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه(1813 و 1828 م.)
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛
اینگوش: ۳۶۰۰ ;ک.م‎

جمع ‏کل: ۲63700 کیلومتر مربع

سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه(1813 و 1828 م.)
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛
اینگوش: ۳۶۰۰ ;ک.م‎
جمع ‏کل: ۲63700 کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی

هرات وافغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م؛
بخش‌هایی از بلوچستان و مکران: 3۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ‏ورارود(ماوراءالنهر) بر اساس پیمان آخال با روسیه(1881 م.)

ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛
‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک.م؛
بخش‌های ضمیمه شده به ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: 1226500 کیلومترمربع

‏‎ سرزمین های جداشده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس

امارات:83600ک.م:
بحرین:694 ک.م:
قطر:11493ک.م:
عمان:309500ک.م:

جمع کل: 405287کیلومتر مربع

مساحت سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی در آمد و بعد ها در بین سه کشور ترکیه،عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی 200000ک.م. و نیز عراق به مساحت 438317ک.م. در جمع حدود 3.5 میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.

[ سه شنبه نهم خرداد 1391 ] [ 17:46 ] [ کاوه ]

وهابيت بعد از محمد بن عبدالوهاب متحول شد. بخصوص از زماني كه "سيد قطب" و برادرش "محمد" به انتقاد از تفكرات محمد بن عبدالوهاب برخاستند و مباني نظري او در بحث توحيد را مورد بررسي قرار دادند.جريان وهابيت بعد از تلاش‌هاي فرهنگي برادران قطب به سه بخش تقسيم شد:1- وهابيت نجدي يا حجازي 2- وهابيت انقلابي يا جهادي 3- جريان تكفيري كه چند دهه از شكل‌گيري آن مي‌گذرد...

سلفی ها


ادامه مطلب
[ سه شنبه نهم خرداد 1391 ] [ 14:33 ] [ کاوه ]

گزارشی از مراسم روز جهانی پرستار در بحرین

دکتر رولا الصفار، از جمله پزشکان مستقر در بیمارستان السلمانیة منامه بود که به دلیل فعالیت داوطلبانه برای مداوای معترضان مجروح، سال گذشته بازداشت و شکنجه شد. او در مراسم همبستگی با پرستاران بحرین با اشاره به تعطیلی دفتر انجمن توسط حکوت آل‌خلیفه گفت: «رسم این بوده است که هر سال مراسم روز پرستار را در دفتر مرکزی انجمن پرستاران برگزار می‌کردیم، اما حالا ما دیگر جایی جز خیابان‌ها نداریم.»

دکتر الصفار در ادامهٔ سخنانش اظهار داشت: «چگونه می‌توانیم روز پرستاری را جشن بگیریم، در حالی که پرستاران و پزشکان در زندان به سر می‌برند؟»


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سوم خرداد 1391 ] [ 17:11 ] [ کاوه ]

نياكان ما با برپايي دولت بزرگي از رود سيحون تا مصر و از جبال ارال تا اقيانوس هند و درياي عمان وخليج‌فارس با...

از قرن‌ها قبل، دو امپراتوري توسعه طلب و تجاوزگر روسيه و عثماني، همسايگان مزاحم ايران بودند. كشور استثمارگر و استعمارگر انگليس، با تصاحب شبه قاره‌ي هند و تسلط بر اقيانوس هند و درياي مكران و خليج‌فارس و سپس كشورهاي افغانستان و عراق، همسايه‌ي تحميلي ايران شد و طي دو قرن اخير باعث بوجود آمدن مشكلات و مسايل و مصائب زيادي براي ايران گرديد. هر سه كشور در جهت مطالع سياسي و اقتصادي، چونان لاشخوران، به جان ايران افتادند و هر يك قسمتي از خاك ايران را تصرف كردند. روسيه، قفقاز، خوارزم و فرارود را ضميمه‌ي خاك خود كرد و عثماني، دياريكرو موصول و كركوك و سليمانيه را و انگليس، افغانستان و بلوچستان شرقي و بحرين را ضميمه متصرفات خود نمودند. افزودن بر تجاوزات اراضي، امپراتوري روس و انگليس، به تدريج امتيارات سياسي و اقتصادي و نظامي زيادي را با زور و جنگ، به دست آوردند. به طوري كه حكومت و استقلال ايران يك اسم بي‌مسمايي پيش نبود. انگلستان در جهت حفظ منافع خود، هميشه در فكر جلوگيري از نفوذ بيشتر روس و عثماني به مناطق جنوبي و جنوب شرقي ايران و خليج‌فارس و شبه قاره هند بود. روسيه و عثماني، هر دو در صدد تصرف آذربايجان بوده و به عناوين مختلف بارها به آن منطقه لشگركشي كرده و دست به قتل و غارت زده‌اند. دولت عثماني، با وجود اشتراك مذهب، كوچك‌ترين رحمي به مردم آذربايجان نكرد و همه‌گونه ظلم و ستم در حق مردم مسلمان و همسايه خود روا داشت. با وجود چنان سوابق تلخ تاريخي، ملت ايران و به خصوص مردم آذربايجان حق دارند كه تركان عثماني ديروز و پان‌توركيست‌هاي امروز را، دشمنان قسم‌خورده و آشتي ناپذير خود بدانند. بعد از خاتمه جنگ جهاني اول، امپراتوري‌هاي جبار و ستمگر روسيه تزاري و عثماني از بين رفت ولي متاسفانه به جاي آن‌ها، دو دولت كمونيست شوروي و پان‌توركيست تركيه به وجود آمدند كه اين دو دولت جديدالتاسيس هم از لحاظ داشتن نظر سوءنسبت به ايران، كمتر از اسلاف خود نبودند. با شروع جنگ جهاني دوم، ارتش شوروي مناطق شمالي ايران از جمله آذربايجان را متصرف شد و در سال 1324، حكومت صددرصد دست نشانده خود در آذربايجان را به روي كار آورد. حريف و رقيب ضعيف (تركيه) هم با تبليغ عقايد پان‌توركيزم، در پي به دست آوردن متحداني، ميان ترك زبان و از جمله آذربايجان ايران بود. بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، تعدادي از كشورها از جمله جمهوري آذربايجان (اران سابق) از زنجير اسارت بلشويسم آزاد شد و استقلال خودر ا به دست آوردند. ملت ايران مخصوصا ما آذربايجاني‌ها از اين كه مي‌ديديم خواهران و برادران ديرينه ما بعد از ساليان دراز، از زير يوغ استعمار رها شده‌اند، خوشحال بوديم و در اين ميان، دول غرب به عنوان ميراث خواران، ملت‌ها و كشورهاي آزاد شده از چنگال كمونيست را تحت تسلط خود گرفتند و دست به طرح و اجراي نقشه‌هايي در منطقه زدند . از جمله، موضوع تجزيه‌ي آذربايجان را ( متاسفانه با حمايت دو همسايه كشورمان يعني جمهوري آذربايجان و تركيه) عنوان كردند. تقريبا از سال 1992 به بعد در اروپا و آمريكا و كانادا دسته‌هايي به نام آذربايجاني به راه افتادند و يا عنوان كردن اين كه آذربايجاني « ترك نژاد» است؟! و يا ملت ايران نسبتي ندارد و چون قرن‌ها تحت تسلط و ستم فارس‌ها قرار گرفته، پس حالا مي‌خواهد آزاد و مستقل باشد، با تشكيل كنفرانس‌ها و سمينارها تحت عناوين بررسي مسايل مربوط به هويت قومي و يا حق خلق‌ها در تعيين سرنوشت خود و اختيار انتخاب نوع حكومت و يا خودمختاري و … را مطرح كردند. متعاقب آن، در مورد آذربايجان و نژاد و زبان مردم آن خطه، مطالب نادرست زيادي منتشر كردند. يكي از اين دست مقالات، به قلم يك نفر آذربايجاني است تحت عنوان: « به آذربايجاني ترك گفتن، خيانت به ايران نيست» گويا اين مقاله در جواب نوشته‌اي است تحت عنوان: « ترك گفتن به آذربايجاني‌ها، خيانت است به ايران» نويسنده با اشاره به عنوان و جمله فوق، ظاهرا با تعجب و يا تمسخر چنين نوشته: « اين از آن حرف‌هاي نژادپرستانه خالص است!» لازم مي‌دانم مطالب زير را با نويسنده مقاله در ميان بگذارم: اي هم زبان و هم ولايتي و هم وطن گرامي، با توجه به صدها دليل و مدرك و تجارب تلخ گذشته، فكر نمي‌فرماييد كه به آذربايجاني ترك گفتن، افزون بر تحريف تاريخ و قلب واقعيت، به نحوي آب در آسياب دشمنان ايران و ايراني ريختن است. آيا تصور مي‌كنيد كه ايجاد تفرقه ميان مردم آذربايجان با ساير اقوام ايراني كه داراي فرهنگ و تاريخ مشترك بوده و قرن‌هاست با يكديگر زندگي كرده‌اند، به هر صورت و دليلي كه باشد، نهايتا در جهت خواست و نظر بيگانگان و به نفع آن‌ها نيست؟ آيا آتش‌هايي كه در گوشه و كنار جهان تحت عناوين اختلاف قومي و نژادي و زباني و مذهبي برافروخته شده و يا برافروخته مي‌شود، نبايد براي ما هشداردهنده و آموزنده و درس عبرتي باشد؟! نويسنده در قسمتي از نوشته خود چنين بيان فرموده: « اگر هويت اصلي مردم و يا ملتي را جعل كنيم، خطر تجزيه و فروپاشي بوجود خواهد آمد.» برادر واقعا گل گفتي، نه تنها من آذربايجاني بلكه اكثريت قريب به اتفاق ملت ايران با اين نظر شما صددرصد موافقيم. بنا به همين گفته و استدلال شما، گروهي به آذربايجاني، به نادرست و به غلط و سوءنظر « ترك» مي‌گويند. چون، جعل هويت اصلي است، پس خيانت به ايران است، چطور بيگانگان و يا عده‌اي دانسته و عمدا و عده‌اي ندانسته و سهوا به آذربايجاني نسبت نژاد ترك و يا اسم ترك را مي‌دهند، آن حرف‌ها « نژادپرستانه خالص» نيست! ولي وقتي يك آذربايجاني به دفاع از اسم و هويت و مليت خود برمي‌خيزد، سخن او « نژادپرستانه خالص» مي‌شود !! به او القاب شوونيست و فاشيست و نژادپرست و نوكر فارس داده مي‌شود !! نويسنده، در جاي ديگر چنين مرقوم فرموده: « شايد برخي را عقيده بر اين باشد كه به جاي تركان ايران از لفظ آذربايجاني‌هاي ايران و يا آذري‌هاي ايران استفاده بكنيم بهتر باشد، در اين صورت اولا ترك زبانان ساير نقاط ايران را از ياد مي‌بريم، ثانيا كردهاي ايراني ساكن آذربايجان را كه در نقاط گوناگون آذربايجان زندگي مي‌كنند جزو تركان ايران حساب كرده‌ايم.» استدلال عجيب و قياس و مثال غريبي است!! اولا در تمام اسناد و كتاب‌هاي تاريخي نام منطقه آذربايجان با نام‌هاي ماد كوچك، آتورپاتكان، آذربايگان و بالاخره آذربايجان ثبت شده. ثانيا طبق آن چه قرن‌ها معمول بوده مردم ساكن يك منطقه را يا با اسم آن منطقه ناميده‌اند، مانند خراساني، كرماني، يزدي و يا اسم قوم به آن منطقه داده شده مثل (بلوچ) بلوچستان، (كرد) كردستان، (گيلك) گيلان و غيره ولي در هيچ زماني و تحت هيچ شرايطي چنين نام‌گذاري باعث فراموش شدن گروه‌ها و اقوامي كه در نقاط ديگر ايران زندگي مي‌كرده‌اند نشده است، معلوم نيست به چه سبب اگر مردم آذربايجان را با انتساب به سرزمين خودشان آذربايجاني بناميم، اين مردم به مرض فراموشي گرفتار مي‌شوند؟! ثالثا كدام استان و منطقه را در ايران و يا در ساير نقاط جهان سراغ داريد كه اقوام ديگر در آن منطقه زندگي نكنند؟ در آذربايجان تنها كردها نيستند كه زندگي مي‌كنند . بلكه گيلاني، آسوري، شيرازي،‌ارمني، تهراني و غيره هم در آن جا ساكن مي‌باشند و هم‌چنين در همه استان‌هاي ايران از جمله در تهران عده كثيري آذربايجاني ساكن‌اند و اين امر هم تاكنون هيچ مشكلي براي هيچ‌كس و يا گروه و يا قومي ايجاد نكرده است … از صدها نويسنده و اديب و شاعر آذربايجاني مثل نظامي گنجوي، اوحدي مراغه‌اي، خاقاني شرواني، طرزي افشار ارومي، قطران و همام و صائب تبريزي، عبدالحريم طالبوف، زين‌العابدين تقي‌اوف، ميرزا عبدالرحيم خلخالي، ميرزا يحيا ارومي، ميرزا فتحعلي آخوندزاده و … چند نفر را سرغ داريد كه آثارشان را به زبان تركي نوشته باشند؟ از هزاران كتاب و نشريه كه قبل از حكومت رضاشاه در آذربايجان منتشر شده، چند عدد به زبان تركي است؟ چه عاملي باعث شده كه آذربايجاني هميشه خود را ايراني و زبان فارسي را زبان ملي و زبان مشترك بين خود با ساير اقوام ايراني دانسته و مي‌داند؟ هم ولايتي گرامي، من هم مثل شما آذربايجانيم كه با تمام وجودم به زبان مادريم (تركي) و به تمام سنن و عادات و آداب قومي و محلي‌ام عشق مي ورزم، و اگر علاقه و وابستگي من به زادگاهم و زبان مادريم، بيشتر از شما نباشد به تحقيق كمتر از شما نيست. ولي فراموش نكنيم قبل از اين كه من و شما ترك زبان بشويم، آذري زبان بوديم و تقريبا تا پنج قرن قبل، زبان رايج مردم آذربايجان زبان آذري بود كه ريشه فارسي و سابقه تاريخي دارد و هنوز هم در بعضي نقاط آذربايجان نشانه‌هاي آن وجود دارد. ما ملتي بوديم كه در محدوده فلات ايران متشكل از اقوام مختلف كه از زمان تشكيل دولت‌هاي ماد و پارس تا حمله تازيان و اقوام ترك و مغول، حداقل 1500 سال داراي سابقه فرهنگ و تمدن بوديم. نياكان ما با برپايي دولت بزرگي از رود سيحون تا مصر و از جبال ارال تا اقيانوس هند و درياي عمان وخليج‌فارس با اعتقاد به انديشه نيك، گفتار نيك، رفتار نيك و صدور منشور حقوق بشر بر صدها ملت و قوم و قبيله از نژادها و اديان مختلف حكومت كرده‌اند. آيا چنان ملتي با آن همه كثرت نفوس و تاريخ و تمدن، با هجوم اقوام چادرنشين بيابانگرد ترك و مغول، تماما از صحنه‌ي تاريخ نيست و نابود شدند؟! پس به آذربايجاني ترك گفتن خطاست. چون صددرصد ريشه سياسي داشته و دارد و به وسيله بيگانگان براي ايجاد تفرقه طرح‌ريزي شده، بنابراين: به آذربايجاني ترك گفتن خيانت به ايران است.

( مهندس نادر پيمايي )

[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 18:58 ] [ کاوه ]

 متن سخنرانی دکتر ناصر امیری شاعر و  نویسنده ی افغانستانی است

آنچه در زیر می خوانید متن سخنرانی دکتر ناصر امیری شاعر و  نویسنده ی افغانستانی است که در سال 1999 در بنیاد رودکی در شهر ونکوور ایراد کرد و بخش هایی از آن را نیز در مراسم بزرگداشتی که به همت کاروان شعر در ششم آگوست در تورنتو برای ایشان برگزار شده بود، در سخنان خود مطرح کرد.  گفتنی ست که این سخنرانی تاکنون در جایی چاپ نشده و اینک متن بازنویسی شده ی آن برای نخستین بار در شهروند می خوانید. با سپاس از ایشان.

دکتر ناصر امیری

در حدود نیم قرن پیش روانشاد استاد خلیل الله خلیلی نامدارترین شاعر معاصر افغانستان به دعوت روانشاد علامه بدیع الزمان فروزانفر که یکی از مولوی شناسان بزرگ روزگار ماست به ایران دعوت شد. در این سفر استاد خلیلی برای زیارت آرامگاه حافظ و سعدی به همراه میزبانش به شیراز رفت. در هواپیمائی که او را به دیار خواجه پرواز داد این ابیات زیبا را سرود و در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه شیراز خواند:

مژده ای شیراز، من بوی بهار آورده ام

پیک گلزار دلم پیغام یار آورده ام

گر بهار آورده زینسان نرگس و نسرین و گل

صد بهار جانفزا من در کنار آورده ام

از “حدیقه” زی “گلستان” وز “سنائی” سوی “شیخ”

رازهای بس نهفته، آشکار آورده ام

غزنه با شیراز دارد ربط های معنوی

حرف بسیار است، من در اختصار آورده ام

ملت ایران و افغان غمگساران همند

غمگساری را حدیث غمگسار آورده ام

مژده ای یاران که من دردی کشان عشق را

ته نشین از جرعه های “لایخوار” آورده ام

از بدخشان دل شوریده در شیراز حسن

شعر رنگین همچو لعل آبدار آورده ام

شور بر سر، شعر بر لب، گل به دامن، جان به کف

در خرابات مغان چندین بهار آورده ام

ایمن است از برگریز حادثات روزگار

این گل الفت که من از “نوبهار” آورده ام

شادمان از بخت خویشم کاندرین گلزار ذوق

از نهال دوستی صدگل به بار آورده ام

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 20:3 ] [ کاوه ]
عشق وامیدرابایدازبزرگان آموخت؟

[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:57 ] [ کاوه ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بحرین نه ملک دزد و بیگانه بود بحرین ترا خانه و کاشانه بود
بر شیخ بگو که می ستانیم از او این ها که بگویم نه افسانه بود
........................
بحرین
استان چهاردهم کشورم ایران
بحرین ای خاک دور مانده از میهن میدانم
که به خاطر دورماندنت چقدر اندوهگینی...
سعی میکنم حس اسارتت را درک کنم...
بحرین مظلوم میدانم چه سخت است
تحمل اسارت مزدوران استعمار .....
بحرین... بازمیگردانیمت.
امکانات وب
.................

برادران بحريني